سيد علي اكبر قرشي

249

قاموس قرآن ( فارسي )

را پوشيده بود در آنجا حاضر شد هر چه ابن عباس « قال رسول اللَّه » ميگفت آنمرد نيز ميگفت . ابن عباس گفت : تو را به خدا تو كيستى ؟ مرد صورت خويش را باز كرد و گفت : مردم هر كه مرا شناخته هيچ و گر نه خودم را معرفى ميكنم ، من جندب بن جناده بدرى ابو ذر غفارى هستم ، با اين دو گوشم از رسول خدا شنيدم و گر نه كر شوند و با اين دو چشم ديدم و گر نه كور باشند ميفرمود : « علىّ قائد البررة و قاتل الكفرة و منصور من نصره و مخذول من خذله » . بدانيد روزى با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نماز ظهر خواندم سائلى در مسجد چيزى خواست به او چيزى ندادند ، دست به آسمان برداشت كه خدايا گواه باش من در مسجد رسول خدا اظهار حاجت كردم كسى چيزى به من نداد ، على عليه السّلام آنوقت در ركوع نماز بود با انگشت كوچك دست راست كه به آن انگشتر ميكرد بسائل اشاره نمود ، سائل آن را از انگشت على عليه السّلام گرفت ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در نماز اين عمل را ميديد ، چون از نماز فارغ شد سر به آسمان كرد و گفت : خدايا برادرم موسى از تو خواست و گفت : * ( رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ) * . . . * ( وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِه أَزْرِي وَأَشْرِكْه فِي أَمْرِي ) * در جوابش قرآن ناطق نازل فرمودى كه * ( سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما ) * خدايا منهم برگزيده و پيامبر تو محمد ، سينه مرا فراخ گردان . كارم را آسان كن . براى من وزيرى و يارى از اهل من معيّن كن على برادرم را ، با او مرا تقويت فرما . ابو ذر گويد : به خدا قسم رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سخن خويش را تمام نكرد تا جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد بخوان . فرمود چه بخوانم ؟ گفت بخوان : * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا . . . ) * سپس طبرسى فرموده : اين خبر را ثعلبى با اين سند بعينه نقل كرده و ابو بكر رازى در كتاب احكام القرآن بنقل مغربى و رمّانى و طبرسى روايت